منطقه امن

 

دلم داغون شده

همین امشب ،ساعت حدودآ ۹:۳۰ ،یاد تو ،شکل تو ،صدای گرم تو ،محبت تو ،بوسه های تو ،آغوش تو ،حمایت های تو ،دست های پرمهر تو  و ...

به یادم افتاد .توی سرم پیچیدند و پیچیدند .انتظار بد دردی است .عاشقی مرگ است .از اینجا تا جنون راهی نیست .

آیا این انتظارها عبث نیست ؟

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸٥ - افسانه